تبليغاتX
SYRAX سفر به سیاره
Bleave it or not
در ارزوی سفر به سیاره syrax

 ای خدا ینعی میشه.....سیاره ارزو ها...راستی اگه قراربود ارزوتون تو اون سیاره براورده شه چه ارزوی مکردین؟ 

 

AVATAR

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 22:14  توسط گروه سایرکس | 

بعضی ها اعتقاد دارند که هیچ موجودی به جز انسان در جهان وجود ندارد . ولی عده ای معتقدند که وجود دارند و خیلی هم از انسان با پیشرفته ترند . اما مسلمانان این ایده را قبول ندارند که از انسان برترند زیرا به صراحت در قرآن کریم ذکر شده است که انسان اشرف مخلوقات است . خوب این مقدمه ای بود برای تعریف این وبلاک .

 اگر شما به وجود سیاره با حیات به غیر از زمین معتقد نستید همین الآن این سایت را ترک نمایید . سایرکس سیاره ای است به فاصله ای حدود ۱۰۰۰ سال نوری . خوب حالا این سوال پیش می آید که ما این را از کجا می دانیم . چند سال پیش هنگام شب از پشت پرده ساختمان با نور قرمزی شبیه چراغ پلیس مواجه شدم اول فکر کردم که آمبولانس یا پلیس است ، ولی وقتی دیدم که تا ۱ ساعت طول کشید و هیچ صدایی نمی داد رفتم و به محض کنار زدن پرده ناپدید شد. من اون موقع فکر کردم که خوابزده شده ام ولی با تکرار این امر و دیدن آن همزمان با برادر و پسرعموهایم احساس کردیم که این یک یا چند موود فضایی است . دفعه ی بعد با محاسبه زمان بین دو بار نمایان شدنش به عددی دست یافتیم که با تحویل آن به یک کارشناس فیزیک عدد حدود ۱۰۰۰ سال نوری را به ما داد .و ما تصیمیم گرفتیم که اسم آن سیاره ای که آنها از آنجا آمدند را سایرکس(syrax) بنامیم که با ما هم ۱۰۰۰ سال نوری فاصله دارد

نوشته شده توسط SECTOR 


در ماه می سال 1978 سرجوخه والدوس و سربازانش را به محل وقوع آن حادثه مرموز بردند. ارتش شیلی ورود به منطقه بازسازی حادثه را ممنوع کرده بود. بالاخره در دسامبر 1978 سرجوخه والدوس به دلیل نامعلومی از ارتش استعفا کرد و محققین توانستند مصاحبه ای اختصاصی را با وی انجام دهند.
سرجوخه آرماندو والدوس در مورد حادثه آن شب چنین گفت: یک روز عادی بود که من و افرادم کارهای معمولی و روزمره خود را انجام می دادیم. حدود 30-20 دقیقه بعد از نیمه شب یکی از افرادم که همراه با سرباز دیگری در سی چهل متری ما مشغول نگهبانی بود، به سرعت پیش ما آمد و اطلاع داد که هم اکنون اتفاقی عجیب در شرف وقوع است. ما ابتدا تصور نمودیم که مساله درباره چهارپایانی است که نگهبانی از آنها را برعهده داشتیم. من و تمامی افرادم خارج شدیم و به محل رسیدیم. آنچه همگی ما شاهد آن بودیم یک نور خیلی بزرگ بود که با سرعت تمام روی تپه ای در 500 الی 600 متری ما پایین می آمد. فکر کردیم باید یک شهاب آسمانی یا چیزی شبیه آن باشد. در نگاه اول بیشتر شبیه به آتشبازی بود اما پس از چند ثانیه پشت آن تپه ناپدید شد. اما از اطراف تپه روشنی درخشنده ای دیده می شد. ناگهان در یک لحظه به فکرم رسید با یکی از افرادم بروم و این نور را از نزدیک ببینم. هنوز من این فرمان را نداده بودم که یکی از افرادم ما را متوجه جهتی مخالف جهتی که جمع شده بودیم، تقریباً سمت چپمان کرد. آنچه دیدم اسباب حیرت و حتی وحشتمان شد. آن موقع هیچ کس نتوانست حدس بزند که آن چیز یک بشقاب پرنده است. نوری بود به قطر حدود 20 متر بیضی شکل که در مرکز درخشندگی بیشتر داشت. به نحوی پیدا بود که این نور از چیزی به وجود می آید ولی از چه چیز نمی دانم. از آن لحظه من و افراد جمعی خود شروع به احساس حسی مرموز کردیم. گویی چیزی از درون تمامی وجود ما را تسخیر می کرد. تاکنون نمی دانیم این نور چگونه پدیدار شد. ولی فهمیدیم که مانع از آن شد که ما به سمت نور اولی در پشت تپه برویم. آن لحظه افراد من کنترل خود را از دست دادند و بدون اینکه بفهمیم از کی و چگونه، خود را در حالتی یافتیم که همه بازوی یکدیگر را گرفته بودیم. فکر می کنم من این فرمان را داده بودم. مدتی طولانی در این حالت ماندیم. بعضی از افرادم دعا می خواندند و بعضی دیگر گریه می کردند. من به عنوان فرمانده دسته مجبور بودم که کاری کنم. این بود که به طرف نور فریاد زدم و خواستم که خودش را معرفی کند ولی می دانستم که بیهوده دارم داد می زنم و با کسی طرف نیستم. لحظه ای بعد حیوانات و اسبهای آن نقطه شروع به رفتاری غیر عادی کردند. سگی که با ما بود خود را پشت ما پنهان کرد و به تماشای نور پرداخت. ما فکر کردیم که با پدیده خطرناکی روبرو هستیم چون حیوانات هم از خود ترس نشان می دادند. بعد از مدتی که نمی دانم چقدر بود دستور دادم که آتش را خاموش کنند چون فکر کردم شاید آتش آن پدیده را به خود کشانده است. این بود که همگی برای خاموش کردن آن حرکت کردیم و به اندازه فقط چهار پنج قدم و نه بیشتر از هم جدا شدیم که در این حال فکری به خاطرم خطور کرد.نمی توانم توجه کنم که چرا به طرف نور به راه افتادم. اما گویی نیرویی عجیب مرا به سمت نور به راه می انداخت. در این حال شش هفت قدم معمولی از محل تجمع افراد فاصله گرفتم. از این لحظه چیزی به یاد ندارم فقط فردای آن روز افرادم برایم گفتند که در یک محل از نظر آنها ناپدید شدم و مدتی بعد درست در همان محل آشکار شدم و این زمان فقط 15 دقیقه به طول انجامید. حالتی عجیب داشتم و با حالت تشنج و بحران عصبی کلماتی نظیر ما دوباره باز خواهیم گشت می گفته ام. به یاد می آورم که وقتی فردای آن شب به حال آمدم نمی دانستم که چطور شده که در این وضعیت قرار گرفته ام. اول فکر کردم خواب بوده ام اما با به یاد آوردن بعضی چیزها از این فکر دست کشیدم. همین طور یادم می آید که افرادم را صدا کردم تا از آنها بپرسم آیا به درستی چیزی روی داده است؟ اما هیچ چیز رخ نداده بود. آنچه دیدیم مشاهدات همه ما بود و تاکنون هم برایم غیرقابل حل باقی مانده است. اما آنچه بعدها رخ داد داستانی طولانی دارد: فردای آن روز در من تحولات عجیبی پیش آمده بود. احساس خستگی جسمانی عجیب و درد شدیدی در پهلوها می کردم. انگار کار بدنی فوق العاده ای انجام داده باشم. در روز واقعه من ریشم را تراشیده بودم ولی وقتی فقط به مدت 15 دقیقه ناپدید و سپس آشکار شدم ریش بلند ده روزه ای داشتم. نکته عجیب اینکه افراد من هیچکدام این نشانه را نداشتند. فقط دچار شک عصبی شده بودند. تقویم ساعتم هم 5 روز جلو رفته بود.
منبع :www.nightsky.ir
نوشته شده توسط SECTOR 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:13  توسط گروه سایرکس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
طراحی : حامد (ERMAC)
تایپیست : علی (SECTOR)
مصاحبه : معین (AVATAR)
جمع آواری : حسین (Uranus)
با تشکر از آقای پرویز طهماسبی

نوشته های پیشین
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آرشیو موضوعی
موجودات فرا زمینی
syrax
نام برج های دوازده گانه
صورت های فلکی
آرزو کن !!
فیلمهای فضایی
دانلود موسیقی K-PAX
پیوندها
دانلود موسیقی فیلم
اخترشناسان آماتور
خواهران دوقلو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان